احمد بن محمد ميبدى
411
خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )
مِهر تو به مُهر خاتم ندهم * وصلت به دَمِ مسيحِ مريم ندهم عشقت به هزار باغِ خُرّم ندهم * يك دم غم تو به هر دوعالم ندهم ! سوره 45 آيه 1 1 - حم - حاء دليل حيات ، ميم دليل مودّت . گوئى خداوند به حيات خود و به مودّت اولياء خويش سوگند ياد مىكند ، مىگويد : به مهر من و دوستان من ، كه آنان را اميد ديدار من عزّت دو جهان است ، هركه را امروز ، نامهء من انس جان اوست ، فردا لقاى من توتياى چشم اوست . سوره 45 آيه 2 2 - تَنْزِيلُ الْكِتابِ مِنَ اللَّهِ الْعَزِيزِ الْحَكِيمِ . آيه . تنزيل او نامهء او ، و نامهء او پيغام او ، و پيغام او نشان مهر او با دوستان او است . مؤمنان چون نامهء دوست خوانند به بصيرتشان بيفزايد ، زنگار غم از دلشان بزدايد ، نسيم معرفت از جانب قربت درآيد ، گل حيات سر از باغ وصلت بركشد ، صبح شادى از مطلع آزادى سر برزند . آرى ، قدر نامهء دوست دوستان دانند و عزّت خطاب دوست را مؤمنان شناسند . شبلى ، روزى از بازار بغداد بگذشت ، پاره كاغذى ديد كه نام خداى بر او رقم بود و در زير قدم مردم افتاده ! چون حروف نام خدا را بر آن صفت ديد ، همه اجزاء بدن او حرمت گشت ! اضطرابى بر اندام وى افتاد ، سر فروكرده آن را برداشت و ببوسيد و آن را معطّر و معنبر كرد و قبلهء ديدهء خود ساخت و پيوسته با خود داشت كه چون بر سينه نهادى ، تاريكى غفلت بزدودى و چون بر ديده نهادى ، نور چشم بيفزودى . همچنان با خود مىداشت تا آن روز كه قصد زيارت خانهء خدا داشت ، از بغداد بيرون شد و رو به باديه نهاد ، آن رقعه در دست گرفته و آن را بدرقهء روزگار خود ساخته بود . در ميان باديه جوانى را ديد وحيد و غريب ، بىزاد و راحله ، بىرفيق و بىقافله ، از خاك بستر كرده ، و از سنگ بالين ساخته ! سراپردهء اندوه و حيرت گرد او زده ، سرشك از چشم او روان شده ، و ديده در هوا نهاده ، آسمان و زمين را درد ماتم او گرفته ! شبلى بر بالين او نشست و آن كاغذ پيش ديدهء او بداشت و گفت : اى جوان برين عهد هستى ؟ جوان روى بگردانيد ! شبلى پيش خود گفت : مگر در اين سكرات حال اين جوان تبديل يافت ! جوان او را نگريست و گفت : اى شبلى ، ( نهمار ! ) زينهار ، شگفتا ، در غلطى ! آنچه در اين كاغذ بينى و مىخوانى ، ما در صفحهء دل مىبينيم و مىخوانيم ! سوره 45 آيه 3 3 - إِنَّ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ لَآياتٍ لِلْمُؤْمِنِينَ . آيه . در اين آيت ، كمال قدرت خويش در آفرينش آسمان و زمين به خلق مىنمايد ! و در آفرينش همه جانوران ، اظهار لطف خود مىكند ، خاصه در آفرينش آدميان ! كه نعمت خود را به ياد خلق مىدهد و در آفرينش آب و باد و باران روزى آنان را بيان مىنمايد ، آنگاه آنها را آيات براى گروهى مىداند كه در آنها تدبّر و تفكّر كنند ، تا عاقلان از آيت نخستين قدرت او را بفهمند و از سياست و سطوت او بترسند و از آيت دوم لطف او را فهم كنند و اميدوار باشند و دل در كرم او بندند ، و از آيت سوم نعمت او را بر خود بشناسند و به شكر آن قيام كنند ، كه آيت اول مقام ترسندگان است ، و آيت دوم مقام اميدواران و آيت سوم مقام سپاسگزاران است كه در مقام شكر ، كشف و حجاب بسيار افتد و اختلاف شب و روز اشاره به همين كشف و حجاب است كه روز نمايندهء كشف و روشنائى و شب نمايندهء حجاب و تاريكى است ! بندهء خدا در حال كشف ، همه منعم بيند ! نه در نعمت شادى بيند و نه در محنت غم خورد ! در مشاهدهء منعم ،